ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
297
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كه در آنجا بودند . به طاعتش گردن نهادند ، و در رأس آنها فولاد بن خسرو قرار داشت . آباديهاى مجاور ارجان را شخصى زورگو ، كه « خشنام » ( همان خوشنام است كه به زبان تازى « خشنام » شده است م . ) ناميده ميشد ، متصرف و بر آنها چيره شده بود . فولاد سپاهى بدان صوب فرستاد ، او را منكوب كرده از آن نواحى به راندند و آن نواحى به طاعت ملك رحيم درآمد و مزيد بر متصرفات او شد . در اين احوال هزار سب بن بنكير از اين پيش آمد بيمناك شد ، زيرا چنان كه پيش از اين بيان كرديم ، با ملك رحيم سازگار نبود ، پس پيامى تضرع آميز فرستاد و نزديكى با ملك رحيم را ميخواست و از فولاد تقاضا كرد بنا به حسن همجوارى كه با هم داشتند پيشقدمى نمايد و خواستهء او انجام و تقاضايش پذيرفته شد . بيان بيمارى سلطان طغرلبيك در اين سال طغرلبيك ناخوش احوال و بيمار به اصفهان رسيد ، تب و لرز شديد او را تا بدم مرگ برد . و لكن بهبود يافت . در آن موقع بود كه امير ابو على بن ملك ابى كاليجار كه حكمران بصره بود و همچنين هزار اسب بن بنكير بن عياض حكمران ايذج كه پس از استيلاى ملك رحيم بر بصره و ارجان از وى بيمناك شده بود ، باصفهان رسيده نزد سلطان طغرلبيك فرود آمدند و او آنها را گرامى داشت و حسن پذيرائى از مهمانان خويش كرد و نويد يارى و ياورى به آنان داد . بيان بازگشتن سعدى بن ابى الشوك به طاعت ملك رحيم در بيان رويدادهاى سال چهار صد و چهل و چهار ، وصول سعدى را به عراق و اسير كردن عم خود ( مهلهل ) را شرح داديم ، و اينك گوئيم چون عم خود را اسير كرد . فرزند او بدر بن مهلهل نزد سلطان طغرلبيك رفت و با وى گفتگو كرد كه نامهاى به سعدى بفرستد كه پدرش را آزاد كند ، طغرلبيك فرزندى از سعدى را كه گروگان نزد او ميزيست به بدر بن مهلهل سپرد و رسولى نيز با وى همراه كرد و به سعدى پيام فرستاد و گفته بود : هر گاه فديه براى آزاد ساختن اسير خود طلب ميكنى . ما فرزندت را